اگر بندگی خدا رو می خواهی در هر کار و شغلی که هستی می تونی بندگی کنی. فکر نکن سیر، سیر عبادی است، داری درس می خونی با بسم الله و یا سلام بر حسین شروع کن، تاثیرش رو می بینی.
اگر بنده شد "و حجته علی عباده"، امیرالمومنین بالاتر است، چون می فرمایند که بحث مومن بودنه که محبت حضرت در دل مومن است، باید مومن باشی، عباد باشی.
وگرنه محبت امام حسین در دل کافر و فاسق و گنهکار هم هست و حدیث هم داریم. می بینی یک نفر دین نداره ولی ابی عبدالله رو دوست داره.
در فراز بعدی عرش می کنی: "السلام علیک یا امیرالمومنین" ما از این سلام رد می شویم تا به فرازهای بعدی برسیم. چون اگر بخواهیم بحث کنیم در مورد همین سلام سالها میشه صحبت کرد. چون دشمنان ما این سلام رو هم دزدیدند. لذا طرف جلوی حضرت زینب سلام الله علیها، سر بریده و بچه های اذیت شده اومد و به یزید لعنت الله علیه گفت السلام علیک یا امیرالمومنین.
به همین خاطره که در این زیارت قبل از سلام به امیرالمومنین از "حجته علی عباده" صحبت می کنی، و بعد کسی رو امیرالمومنین می دونی و بهش سلام می دی که این خصوصیت رو داشته باشه و حجت باشه بر بندگان.
واقعا هر دعا و زیارتی رو که می خونی میبینی یک دریا ست. فقط باید در کنار گریه برای حضرت زهرا یک ذره زحمت بکشی. به خدا نمی تواند چشمی برای حضرت زهرا سلام الله علیها گریه کند مگر اینکه مادرش حضرت زهرا باشد. حالا شما بگو حاجی ما سید نیستیم ولی من این حرفها رو قبول ندارم. همه گریه کن ها ریشه اشون به مادر میرسه.
انشاءالله از شنبه بیایید، یک هفته هم تموم میشه، فاطمیه تموم میشه و برای تو علمی می ماند که آغشته به گریه حضرت زهرا سلام الله علیها شده، انشاءالله میاد بالای سرمون، امام باقر علیه السلام فرمودند که صد جا میاد کمکمون که چند جاش دنیا و شب اول قبره، بقیه اش برای قیامته و میاد و میگه این مال ماستو همین برای ما کافیه.
اگر می خواهید کمک حضرت زهرا بدید آرزو نکنید کاش تو کوچه بودید چون دیگران که بودند پاشون لغزید، لذا وقتی امیرالمومنین در کوچه بود با دستهای بسته و طناب بر گردن به سلمان فرمود: دوباره به من ایمان بیار، نکنه سلمان هم عوض بشه. خلاصه با کمک به گریه کن حضرت زهرا به حضرت کمک بده.
السلام علیک یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها:
می ریزد از سراسر طوبای دین، گِلِه *** از غشّ در وفای به عهد و مبادله
خاکی، خمیده، دست به پهلو رسیده از *** راه پر از نشیب و فراز و مجادله
او رفته بود تا فدکش را در آورد *** از لای بایگانی اسناد باطله
جرثومه ای که هیکل منحوس و دیو داشت *** گردن کشید تا که نماید مقابله
رعدی رسید و برق ز چشمان او پرید *** رویَش دچار گشت به تغییر شاکله
راضی نشد به سیلی تنها و با لگد *** انداخت در میان نفس هاش فاصله
رکعت به رکعت است به منزل رسیدنش *** انگار در رکوع و سجود است و نافله